تبليغاتX
.:: ورود به جهنم ::.

.:: ورود به جهنم ::.

.:: تمام مطالب این وب طنزه اگه یکیشو نخونی ضرر کردی ::.

به جهنم خوش اومدی

 

توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه

بعضی از لینک ها خود به خود حذف شدن

ببینین اگه ادرس لینکتون نیست دوباره لینکتون کنم

 

سلام لطفا رو لوگو زیر کلیک کنین بهم امتیاز بدین 

 

Top Blog 

 

کاربر گرامی برای تبادل لینک به صورت اتوماتیک با این وبلاگ اینجا رو کلیک کنید


برچسب‌ها: عکس شیطان, عکس اسکلت, عکس روح, عکس جهنم, عکس ابلیس
نوشته شده در جمعه سی ام دی 1390ساعت 13:41 توسط شیطان| |

 

لینک ازاده

کاربر گرامی برای تبادل لینک به صورت اتوماتیک با این وبلاگ اینجا رو کلیک کنید


دوستانی که می خواهند با وبلاگ من تبادل لینک کنند اول وبلاگ منو با نام

 

 .:: ورود به جهنم ::.

 

لینک کنند بعد خبر دهید که شمارو با چه نامی لینک کنم

روش دوم:سمت چپ پایین تبادل اتوماتیک هست میتونین

 از اونجا خودتونو لینک کنین


برچسب‌ها: لینک باکس, لینک, تبادل لینک
نوشته شده در جمعه سی ام دی 1390ساعت 13:36 توسط شیطان| |

بریین پایین حالشو ببرین

اگه یکیشو نخونی ضرر میکنی

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 18:7 توسط شیطان|

 

برین ادامه داستان ببینین چه خبریه


:::ادامه داستان:::
نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 11:36 توسط شیطان| |

 

یه نفر می میره و میره به اون دنیا . چون گناهکار بوده می خواهند اون رو ببرن جهنم ولی به خاطر اینکه

 بار گناهاش سبک بوده بهش حق انتخواب می دن تا بین جهنم ایرانی و جهنم خارجی یکی رو اتخواب  

کنه !

طرف می پرسه : فرق این دوتا با هم چیه ؟

می گویند : فرقشون در اینه که در جهنم ایرانی هر روز قیر داغ را با قیف در حلقوم گناهکاران 

می ریزند ولی در جهنم خارجی ها هفته ای دو بار این عمل را اجرا می کنند ! 

طرف یه کم فکر می کنه و بعد می گه : جهنم خارجی بهتره ، چون هم عذابش کمتره و هم جاذبه

توریستش بیشتره! 

خلاصه طرف را با انتخواب خودش به جهنم خارجی ها می برن و همون روز اول قیر را با قیف میکنن تو

حلقش . با این کار نعره طرف تا آسمون هفتم می ره و پیش خودش فکر می کنه تو جهنم ایرانی ها

 دیگه باید چه خبر باشه !!!!

شخص مذکور (همون طرف) ، یه روز گذرش به جهنم ایرانی ها می خوره و می بینه همه اونجا شاد

و شنگولند و دارن می زنن و می خونن. از یکی می پرسه : این جا که عذابش بیشتره پس چرا همه

شنگولند ؟ 

اون یکی طرف ، بشکن زنان ، جواب می ده : خودت رو منتقل کن این جا خیلی خوش می گذره .

آخه با این عذاب چه جوری خوش می گذره ؟ 

این جا یه روز قیر هست ،‏قیف نیست . یه روز قیف هست ، قیر نیست . یه روز هر دوتاش هست ،

مسئولش نیست . تازه یه روز همه هستند می خوره به تعطیلی ‍‍؛ خلاصه که هر شش ماه یه بار هم

نوبت ما نمی شه !!!

 

(اگر ازین مطلب خوشت اومد بهم امتیاز بده کلیک کن اینجا )

نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 13:51 توسط شیطان| |

سلام دوستان گلم ای مطلب ورژن جدید

 .:: ایرانی ها دراون دنیا ::. هستش نظر یادتون نره

 ميگن يه روز جبرئيل ميره پيش خدا گلايه ميکنه که: آخه

 خدا، اين چه وضعيه؟ ما يک عده ايرونی توی بهشت داريم

 که فکر ميکنن اومدن خونه باباشون! به جای ردای سفيد،

همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی ميخوان! بجای

پابرهنه راه رفتن کفش نایک و آديداس درخواست ميکنن.

هيچ کدومشون از بالهاشون استفاده نميکنن، ميگن بدون

 'بنز' یا 'ب ام و' یا 'تویوتا لکسوز' جائی نميرن! اون بوق و

کرنای من هم گم شده... يکی از همين ها دو ماه پيش

قرض گرفت و رفت ديگه ازش خبری نشد!

آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو

حتما ادامشو بخون اخره خندس


:::ادامه داستان:::
نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1390ساعت 13:19 توسط شیطان| |

توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه

یه وب دیگه شبیه

این وب داشتم گرفتن مسدودش کردن اعصابم

 داغون عجیب حالمم گرفتس در حد....

اخه مطالب این وب همش طنزه ربطی به شیطان پرستی نداره

هیچ توهینی بکسی نشده

مطالبای غیر اخلاقی نی

اگه اینم مشکلی پیدا کرد برین تو این ادرس

 

http://jahannam.lxb.ir

 

نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعت 22:6 توسط شیطان| |

سلام به جهنمی های عزیز

بعد از انتظارهای زیاد جهنم بلخره آپدیت شد

 

 

بقیش تو ادامه مطلبه

(اگر ازین مطلب خوشت اومد بهم امتیاز بده کلیک کن اینجا )


برچسب‌ها: عکس شیطان, عکس اسکلت, عکس روح, عکس جهنم, عکس ابلیس, عکس جن, عکس, عکسهای ترسناک از ارواح و جن ها
:::ادامه داستان:::
نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 10:5 توسط شیطان| |
سلام به دوستان گلم خیلی ها گلایه داشتن چرا جهنم یخورده

از بهشت بگو

بفرمایین

 

شخصی را به جهنم می بردند، در راه جهنم صورتش را برمیگرداند و به عقب خیره می شد...
ناگهان! خداوند فرمود: صبر کنید، او را به بهشت ببرید...!
فرشتگان با تعجب دلیل این کار را پرسیدند؟!
خداوند به آنها فرمود: او در راه رفتن چند بار به عقب نگاه کرد و در دلش امید به بخشش من داشت و من نیز او را بخشیدم...

و این است عظمت پروردگار عالمیان

(اگر ازین مطلب خوشت اومد بهم امتیاز بده کلیک کن اینجا )


 

نوشته شده در شنبه پانزدهم بهمن 1390ساعت 15:1 توسط شیطان| |

فرهاد و هوشنگ هر دو بیمار یک آسایشگاه روانى بودند.

یکروز همینطور که در کنار استخر قدم مى زدند فرهاد ناگهان خود

 را به قسمت عمیق استخر انداخت و به زیر آب فرو رفت.

هوشنگ فوراً به داخل استخر پرید و خود را در کف استخر به فرهاد

 رساند و او را از آب بیرون کشید.

وقتى دکتر آسایشگاه از این اقدام قهرمانانه هوشنگ آگاه شد،

 تصمیم گرفت که او را از آسایشگاه مرخص کند.

هوشنگ را صدا زد و به او گفت: من یک خبر خوب و یک خبر بد

 برایت دارم. خبر خوب این است که مى توانى از آسایشگاه بیرون بروى،

 زیرا با پریدن در استخر و نجات دادن جان یک بیمار دیگر، قابلیت

عقلانى خود را براى واکنش نشان دادن به بحرانها نشان دادى و من

 به این نتیجه رسیدم که این عمل تو نشانه وجود اراده و تصمیم در توست.

 و اما خبر بداین که بیمارى که تو از غرق شدن نجاتش دادى بلافاصله بعد

 از این که از استخر بیرون آمد خود را با کمر بند حولة حمامش دار زده است

 و متاسفانه وقتى که ما خبر شدیم او مرده بود.

هوشنگ که به دقت به صحبتهاى دکتر گوش مى کرد گفت: او خودش

 را دار نزد. من آویزونش کردم تا خشک بشه

 

(اگر ازین مطلب خوشت اومد بهم امتیاز بده کلیک کن اینجا )

نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 0:50 توسط شیطان| |

 

سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در

یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر

کدامیک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها

سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت:

چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت

می کنید؟یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت

بدهیم. همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های

تعیین شده نشستند،اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک

توالت و در را روی خودشانقفل کردند. بعد، مامور کنترل

قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد.بعد، در توالت را زد و گفت:

بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شدو از لای در یک بلیط آمد

بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کردو به راهش ادامه داد.

آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که

چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است.

بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان

کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم

برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند،

سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند

که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها

پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از

ایرانی ها گفت:صبر کن تا نشانت بدهم. سه آمریکایی

و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی

یک توالت و سه ایرانی هم رفتند تویتوالت بغلی آمریکایی ها

و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از

ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت

آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا!

 

(اگر ازین مطلب خوشت اومد بهم امتیاز بده کلیک کن اینجا )


برچسب‌ها: سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی, نبوق ایرانی ها, داستان جهنم, داستان طنز
نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 20:6 توسط شیطان| |

سلام به جهنمی های عزیز

بعد از مدت ها انتظار بلخره جهنم اپدیت شد

 

روز قيامت خدا به مردا ميگه: اونايي كه زن ذليل بودن سمت چپ بقيه سمت راست.

همه ميرن سمت چپ فقط يكي نميره. خدا بهش ميگه چرا تو نرفتي اونور؟

 ميگه: خانومم گفته اينجا وايسا

 

به یارو ميگن: خسته نباشي .ميگه : باشم مثلا" چه غلطي ميكني

 

یارو ميره خياطي ميگه اين پارچه رو برام کت شلوار بدوز فردا نيام بگي سوزن

 شکست برق رفت چرخم خرابه و..... اصلا نخواستم بده نميخواد بدوزي!!!!!!!!

 

به یارو ميگن قبله کدوم طرفه؟ ميگه کجا رو بهت آدرس دادن؟

 

به یارو يه ماشين مي دن که فرمونش سمت راست بوده بعد يه مدت ازش مي پرسن

 چطوره؟ ميگه خوبه ، فقط هر وقت تف مي کنم ميفته روي زنم

 

یارو ميميره میره جهنم فرشته ها بهش ميگن تو 675.23 رکعت نماز نخوندي!!!!

يارو ميگه 675 قبول ولي اون 0.23 چيه؟!!!.............فرشته ها ميگن تعداد نماز هاي

 خونده ضرب در سينوس زاويه انحراف از قبله

 

به یارو  ميگن با وطن جمله بساز ميگه : من رفتم حمام و تنم رو شستم

بهش ميگن نه با ( ط ) دسته دار باشه . یارو ميگه : اتفاقا با طي دسته دارتنمو شستم

 

كرده میره جهنم. فرداش میبینن كسی تو جهنم نیست.

 میبینن همه رو قاچاقی برده بهشت.

 

اگه یه روز صبح خیلی خوشحال از خواب بیدار شدی و دیدی همه چیز

 خیلی خوبه. نه غمی هست نه دردی بدون که دیشب تو خواب مردی

 روحت شاد

 یادت گرامی

 

 به یارو ميگن : چي شد مامانت مرد ؟

 ميگه: رفت پشته بوم رخت پهن کنه افتاد…


 ميگن افتاد مرد ؟


 ميگه:نه بابا افتاد رو کولر ، کولر شکست افتاد .


 بهش ميگن اون موقع مرد؟


 ميگه:نه آقا جان،بعد افتاد رو تراس ، تراس خراب شد .


 ميگن:خوب اين دفعه مرد ؟


 ميگه:نه بعد افتاد رو سقف گاراژ،سقف خراب شد!


 بهش ميگن:حتماً اين دفعه مرد ؟


 ميگه:بازم نمرد،ديديم داره کُلّ خونه خراب ميشه،


 با تفنگ زديمش

 

(اگر ازین مطلب خوشت اومد بهم امتیاز بده کلیک کن اینجا )

نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 14:57 توسط شیطان| |

 

دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگ‌ها بحث مى‌کرد.

معلم گفت: از نظر فیزیکى غیرممکن است كه نهنگ بتواند

 یک آدم را ببلعد، زیرا با وجود این که پستاندار عظیم‌الجثه‌اى

 است،امّا حلق بسیار کوچکى دارد.

دختر کوچک پرسید: پس چه طور حضرت یونس به وسیله یک

نهنگ بلعیده شد؟

معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمى‌تواند

آدم را ببلعد. این از نظر فیزیکى غیرممکن است.

دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت یونس

مى‌پرسم.معلم گفت: اگر حضرت یونس به جهنم رفته بود

 چى؟دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسید.

 

(اگر ازین مطلب خوشت اومد بهم امتیاز بده کلیک کن اینجا )


برچسب‌ها: معلم جهنمی, داستان طنز, مطالب جالب, ردیف, داستان معلم جهنمی
نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 22:48 توسط شیطان| |

 

یکی از سناتورهای معروف ، درست هنگامی که از درب سنا خارج شد، با یک اتومبیل تصادف کرد

 و در دم کشته شد.

روح او در بالا به دروازه های بهشت رسید و سن پیتر از او استقبال کرد. «خیلی خوش آمدید.

 این خیلی جالبه. چون ما به ندرت سیاستمداران بلند پایه و مقامات رو دم دروازه های

 بهشت ملاقات می کنیم. به هر شما هم درک می کنید که راه دادن شما به بهشت

تصمیم ساده ای نیست»

سناتور گفت «مشکلی نیست. شما من را راه بده، من خودم بقیه اش رو حل می کنم»

سن پیتر گفت «اما در نامهء اعمال شما دستور دیگری ثبت شده، شما بایستی ابتدا

 یک روز در جهنم و سپس یک روز در بهشت زندگی کنید. آنگاه خودتان بین بهشت

 و جهنم یکی را انتخاب کنید»

سناتور گفت «اشکال نداره. من .....


برچسب‌ها: بهشت یا جهنم, مطالب جالب, مطالب طنز, داستان ردیف
:::ادامه داستان:::
نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 21:9 توسط شیطان| |
 

مي گن يه روز جبرئيل مي ره پيش خدا گلايه مي كنه كه: آخه خدا؟

اين چه وضعيه آخه؟ ما يه مشت ايروني داريم توي بهشت كه فكر مي كنن

اومدن خونه باباشون! بجاي لباس و رداي سفيد، همشون لباسهاي مارك دار

و آنچناني مي پوشن! اون بوق و كرناي من هم گم شده،

يكي از همين ها دو ماه پيش قرض گرفتش و ديگه ازش خبري نشد!

آقا من خسته شدم از بس جلوي دروازه بهشت رو جارو كردم. امروز تميز مي كنم،

فردا دوباره پره از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه!

خدا ميگه: اي جبرئيل! ايرانيان هم مثل بقيه بنده هاي من، و بهشت به

همه بنده هاي من تعلق داره. اين ها هم كه گفتي خيلي بد نيست!

برو يه زنگي به شيطان بزن تا بفهمي مشكل واقعي يعني چي!

جبرييل زنگ ميزنه به شيطان لعنه الله . دو سه بار مي ره روي پيغامگير

تا بالاخره شيطان نفس نفس زنان جواب مي ده: جهنم. بفرماييد؟

جبرييل ميگه: آقا خيلي سرت شلوغه انگار!

شيطان آهي مي كشه ميگه: نگو كه دلم خونه. اين ايراني ها اشك منو

در آوردن به خدا! شب و روز برام نذاشتن! تا روم رو مي كنم اينطرف،

يه آتيشي دارن اون طرف به پا مي كنن! تا دو ماه پيش كه اينجا هر

روز چهارشنبه سوري بود و آتيش بازي!...حالا هم كه .... اي داد!!! آقا نكن!

جبرييل جان من برم... اينها دارن آتش جهنم رو خاموش مي كنن كه جاش

كولر گازي نصب كنن!!!

 

(اگر ازین مطلب خوشت اومد بهم امتیاز بده کلیک کن اینجا )

نوشته شده در جمعه سی ام دی 1390ساعت 16:30 توسط شیطان| |
 

امروز ظهر شیطان را دیدم !

نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت...

گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟

 بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند...

شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد!

گفتم: به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی

خدا به سینه می زنی؟

گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها،

آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم،

روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به

 شیطان چه نیاز است؟ شیطان در حالی که بساط خود

را برمیچید تا در کناری آرام بخوابد، زیر لب گفت:

آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن،

نمیدانستم که نسل او در زشتی و دروغ و خیانت،

تا کجا میتواند فرا رود، و گرنه در برابر آدم به سجده

 می رفتم و میگفتم که : همانا تو خود پدر شیاطینی ...!

(اگر ازین مطلب خوشت اومد بهم امتیاز بده کلیک کن اینجا )

نوشته شده در جمعه سی ام دی 1390ساعت 15:19 توسط شیطان| |

 

یک انگلیسی ؛ یک  آمریکایی و یک ایرانی مردند و همگی رفتند جهنم

 

فرد انگلیسی گفت: دلم برای انگلیس تنگ شده 

می خواهم با انگلستان تماس بگیرم و ببنیم بعضی افراد آنجا چه کار می کنند...

تماس گرفت و به مدت 5دقیقه صحبت کرد...

سپس گفت:

خب، شیطان چقدر باید برای تماسم بپردازم؟؟؟

شیطان 5 میلیون دلار خواست..

!!

5 میلیون دلار !!!!!!!

انگلیسی چک کشید و برگشت روی صندلی اش نشست



فرد آمریکایی خیلی حسود بود و شروع کرد به جیغ و فریاد که من هم

می خواهم با امریکا تماس بگیرم و از اوضاع اونجا با خبر شوم..

او تماس گرفت!!

و به مدت 10 دقیقه صحبت کرد.سپس گفت: خب شیطان، چقدر باید بابت تماسم

 پرداخت کنم؟

شیطان 10 میلیون دلار خواست...

10 میلیون دلار!!!!

امریکایی چک چکشید و برگشت بر روی صندلی اش نشست...

 

و اما فرد ایرانی خیلی خیلی حسود بود.او شروع کرد به جیغ و فریاد که من

 هم می خواهم با ایران تماس بگیرم و از اوضاع آنجا باخبر بشوم


او با ایران تماس گرفت و به مدت 12ساعت صحبت کرد

سپس گفت: خب شیطان، چقدر باید برای تماسم پرداخت کنم؟

شیطان گفت:

1دلار......

فقط 1دلار؟!!!!

شیطان گفت بله خب...

.......

............

............ .........

از جهنم به جهنم داخلیه !!

 

(اگر ازین مطلب خوشت اومد بهم امتیاز بده کلیک کن اینجا )


برچسب‌ها: جهنم, نظر ابلیس درمورد ایران, داستان جهنمی, داستان شیطانی
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 21:15 توسط شیطان| |